اکنون شهر ما یک معلم کم دارد...🥀
اصلا مگر در خیال و باور آدمی میگنجد که دانشجو معلم، جان شیرینش را در کار ساختمانی از دست بدهد! آخر چگونه؟ مگر او معلم نبود!؟
فقط ۲۲ سال داشت نه بیشتر...
ورودی سال ۱۴۰۳ رشته امورتربیتی در دانشگاه فرهنگیان تبریز
اهل روستای کلهر از شهرستان ترکمانچای، اما دو سالی میشد که با خانوادهش به شهر تبریز رفته بود..
میدانید ! او میگفت میخواهم از دانشگاه به خانه خودمان بیایم و وقت اضافه را پیش پدرم کار کنم هر چه باشد شهر است دیگر، میتوان کار پیدا کرد...
چقدر نامرد است این شهر که تو را غریبانه به آغوش خاک سپرد...💔
آری حتی اگر مدت کوتاهی هم با او همکلام میشدی میفهمیدی چه جوان پشتکار و مسئولیت پذیری است، آخر من هنوز هم آن گفته هایش را به یاد دارم؛ اینکه چطور برای قبولی در دانشگاه سختی کشیده و تلاش کرده و یا در فکر آن است که در کنار درس با پدرش کار کند و کمکی شود در تامین زندگیشان...
راستی پدرش کجاست؟!
او هم در کنار رضا بود؛ و اکنون با چشمانی بسته و بی خبر از جوان پرکشیدهاش در بیمارستان لحظات سختی را بهسر میبرد...
من چطور میتوانم حال مادر و خواهرت را وصف کنم مادری که آرزو ها برایت داشت... یا رفقا و همه کسانی که در سوگ تو عزادارند 😭
محل خدمتت شهری غیر از منطقه خودمان بود میگفتی آدم باید به شهر خودش خدمت کند و میخواهی تلاشت را برای گرفتن انتقالی بکنی، حالا ما با جای خالی همکار جوانمان در آن شهر و یا منطقه خودمان چه کنیم!؟؟
با دیدن قاب عکس هایت سهم ما فقط میشود دلتنگی و بغض سنگین گیر کرده در دل و گلو...💔
همکار جوان ما در آرامش ابدی و راحت بخواب نام و جای خالیات همیشه مانا خواهد بود..😔🖤
اکنون شهر ما یک معلم کم دارد....🥀
همینک دست به ویرایش میزنم و این خبر را اضافه میکنم ؛
پدر نیز به دنبال پسر رهسپار دیار باقی شد...😭💔
آدرس آرامگاه :
آذربایجان شرقی شهرستان ترکمانچای روستای کلهر
لطفا شکیبا باشید